شک

بار دیگر دستم را با تیغ خراشیدم

    می خواستم ببینم هنوز خونی در آن جریان دارد یا نه...

به زنده بودن خودم مشکوکم!

ارزش

اشتباه ما این است که برخی حیوانات را در اندازه ی انسان بزرگ می کنیم و بعضی انسان ها را در حد حیوانات پایین می آوریم!

ظاهر

در ظاهر می خندم

    چون نمی خواهم اندوهم خم به ابرویت بیاویزد!

اما می دانم،

آن روز که به خاطرت زمین خوردم از درون خندیدی،

حفظ ظاهر کردی!

فروختنی

نرخ جنایت سعود کرد،

          مردی شرافتش را فروخت!

زنی آبرویش را...

تاریکی

آن قدر در تاریکی غوطه ور بوده ام که کور سوی امید نیز چشمانم را می زند!

Inside This Cold Heart Is A Dream...   l

مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم


زلـف بر باد مده تا ندهی بر بادم 

ناز بـنیاد مـکـن تا نکـنی بـنیادم 


می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر 

سر مکش تا نکشد سر به فلـک فریادم 


زلـف را حلقـه مکن تا نکنی دربـندم 

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم 


یار بیگانـه مـشو تا نبری از خویشـم 

غـم اغیار مـخور تا نـکـنی ناشادم 


رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گـلـم 

قد برافراز کـه از سرو کـنی آزادم 


شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را 

یاد هر قوم مـکـن تا نروی از یادم 


شـهره شـهر مشو تا ننهم سر در کوه 

شور شیرین منـما تا نـکـنی فرهادم 


رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس 

تا بـه خاک در آصـف نرسد فریادم 


حافـظ از جور تو حاشا که بگرداند روی 

مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم


حافظ

گاه نیاز دارم طوفانی از آرامش درونم را در بر گیرد!

باور کن، زندگی همین دو روز دیوانگی ست!