ببخشید
این هفته سرم خیلی شلوغ بود.
ببخشید کامنتا با تاخیر چند روزه جواب داده شد و بازم ببخشید نرسیدم به وبلاگتون سر بزنم.
آخر هفته حتما جبران می کنم.
ارادتبند
جناب خواب دزد
این هفته سرم خیلی شلوغ بود.
ببخشید کامنتا با تاخیر چند روزه جواب داده شد و بازم ببخشید نرسیدم به وبلاگتون سر بزنم.
آخر هفته حتما جبران می کنم.
ارادتبند
جناب خواب دزد
پوتین برای سربازان جدید
پسرکانی كه پیش از توپ و عروسک
قنداق و گلنگدن را شناختند
و باز و بسته کردن تفنگ ها را آموختند
و پیش از بی بهانه خندیدن
بی بهانه کشتن آموختند
پیش از به یاد سپردن اسم دوستان
اسم فرمانده و شماره ی جوخه را آموختند
آستین های بلند لباسهایشان را تا سر آرنج تا زدند
در گل و خاک غلتیدند
بر خون و پوکه رقصیدند
و پیر شدند
دوچرخه سواری ندانند اما
پیاده نظامان خبره ای هستند
بس كه در خط مقدم مردند و زنده شدند
شبها بین بازوان شان عروسک نیست
بازوها شکل مسلسل گرفتهاند
کودکی در جنگ متولد شد
- برای جنگ متولد شد -
به اسم صلح متولد شد
و صلح نام گرفت
و بادی بود بر غبغب سیاست
خاطرات کودکی و بزرگیش یکی ست
شش قطار تیر
ده سنگر متروک
و پوتین برای سربازان جدید
سر و ته نوشت: از اولم "لیست خرید" مسعود شستچی/شصتچی رو دوست داشتم.
برو تو آینه بخند :|
پسر بابا
رفیقم
عژقم
سال بعد برام می خرنش :دی

لویی با زاویه

سال بعد، اولین جمعه ی ماه مهر، ساعت ۴ از خواب بلند میشم. دوش میگیرم، آماده میشم و دوربینمو برمیدارد و با "لویی هیژدهم" ميرم خیابون نوفلوشاتو. حدود ۵ اون جام. لویی رو سر خیابون میرزا کوچک خان پارک میکنم و خوش خوشان و آروم و آروم و عکس بگیر میام پایین. موزهها و کلیسا و آتشکده و مدرسه و خونه ها. تا آخر سی تیر ميرم. کسی كه این خیابونا رو ندیده باشه تهران رو ندیده. سر و ته نوشت: لویی هیژدهم، یه فولکس واگن نارنجی و باربندداره. بعدا عکسشو می ذارم. |