هه..!

سگ در زنجیر مرا می کشید

او نان خشک هایش را

 آدما دو دسته ند

اول اونایی که گشنه می شن عاشقی یادشون میره

و دوم اونایی که عاشق میشن گشنگی یادشون میره

و من مسلما جزو دسته ی اولم!

(به این ماه مربوط نیست)

خب راست میگم دیگه!

من گشنه م بشه تمام  اطباع لطیفم سوراخ میشه

اسمم یادم میره

دیگه عاشقی پیش کش!

آدمای دسته دوم هم می میرن!

به همین سادگی!

مجنون مرد

رمئو مرد

فرهاد مرد

زلیخا داشت می مرد

حافظ و سهروردیو مولانا هم مردن.

:)


سر و ته نوشت: محض این که موقع خوندنش هوا رو با فشار بیش تری از دماغتون بدین بیرون..!


شازده کوچولو

قسم می خورم

پسرک را دیدم

که روی ماه نشسته بود و پایش را تاب می داد


haha

wanna hurt people

be honest to them

مفلوک

دلگیری عصر جمعه

تنهایی شب

گس بودن شراب

خیسی اشک

درد انگشتانم از ننوشتن

سردرد بعد از هر کام

و گرمای طاقت سوز تابستان را

بی رحمانه

گردن تو می اندازم 

 

سر و ته نوشت: هوای متعفن توی تاکسی و باد داغی که از پنجره می وزد بر صورت سیلی می زند حس مرگ دارد.

از ته سر نوشت: خواب دزد نه به دود کام داده و نه با شراب شب چرانی کرده. "حس شاعرانه ندارم اصلا.."

 

شرح حال

  فقط خواننده های ثابت
ادامه نوشته

بی خواب ی

دستی كه در گودی گردنی می‌رقصد. 

لبی كه بر گونه‌ای می غلتد.

ناخن هایی كه در تنی فرو می‌رود.

قطره‌ی شرمی كه یخ می‌بند.

اخمی كه لبخند می‌شود....


 بیدار شو لعنتی!!

پدیده

 آن گاه که حبوان رام  و انسان خام

زن محصور و دانه دام می شود

گل هم آپارتمانی می شود

.... و خاکشیر

گاه چینی بندزن هم در برابر شکسته های من کم می آورد

هست؟

نمی دانم این دژاووست یا روزمرگی

اما من دیروز امروز را زندگی کرده ام

جَو

  دریا به من یاد داد،

    با موج ها که همراه شوم به ساحل اشتباهی می رسم.