ضعیف


 مادر

عمق فاجعه بوی بین انگشت میانی و اشاره ام است

آن قدر نااستوارم 

که به دود و کامی بندم

خارجی _ شب _ خیابان


 خارجی _ شب _ خیابان


_ اون پیرزنه رو می بینی؟

_ آره.

_ فکر کن چهل سال دیگه تو ام این شکلی می شی! با عصا و قوز کرده و آروم آروم توی پارک قدم می زنی..!

_ عــــه..؟! تو ام می شی یه پیرمرد که روی ویلچیر نشستی و دارم هلت میدم!!

_ واقعا؟

_ آره!! [اخم می کند]

_ [لبخند می زند]

_ چیه..؟!

_ [همچنان لبخند می زند]

_ خب چیه؟!؟؟

_ هیچی! [لبخند می زند]


سر و ته نوشت: پوزش فراوان، در جئاب نظرات پست قبل وسع خواب دزد شاخه گلی بیش نبود.