شکسته ام

  آری شکسته ام

  همچو یک کنده ی پیر

   که به زخم تبری

    سر به زیر آورده

آن کهن درخت سبز

  که برای دیدن 

   صد جوانه خم نشد

    لب بران تبر

     بر تنش بوسه نشاند


آری شکسته ام

 مثل دست سرنوشت

  که به هنگامه ی قدرت بشر

   خلع خلعت ز خلافت بشود


آری کلاف من گم گشته

 گره هایش هر یک

آرزوی سر به تویی ست


پیرهن حدیث نفس

 از تن دریده ام

  بی نهایت فرسخ دویده ام

   خبری یا اثری

    از خود ندیده ام

 آری شکسته ام

من مریضم؟

  شیشه های عینکم همیشه کثیفه.. دوستام به زور ازم می گیرن تمیزش می کنن.. پسش می گیرم

مدادام پشت گوشم  جا می مونه.. همه بهم می خندن

قیافه م هپلی می شه می گن درستش کن.. ب زور میان موهامو مرتب کنن سرمو می کشم عقب بهشون برمی خوره

به خل بازیام می خندن.. خنده نداره که.. (تازه دارن عادت می کنن البت)

به سیب زمینی سرخ کرده می گم خیارشور، به کاغذ می گم ملافه (ملحفه)، به نازنین می گم فرناز، تاریخ تولد دوستام یادم نمی مونه..

نمی تونم تو چشم آدما بیش تر از پونزده ثانیه نگاه کنم (ماکزیمم پونزده ثانیه)

بهم می گن شبیه کارتونایی.. چرا ان قد خلی؟!

موهام گونی گونی می ریزه

من مریضم؟..

نه جداً..

خودم یه وقتا از این شخصیت گوفی و خل خودم خسته می شم

یه وقتا مث قُمری سر جام بالا پایین می رم جفنگ می گم.. بعضا الاغی می شم واسه خودم

نصف کلمه ها رو پس و پیش می گم.. حرف اول کلمه ها جا به جا می شه

یه وقتا آروم و چَفت و مرض

حال ندارم حرف بزنم.. هدفون می ذارم تو گوشم مث موجودات منگ، هنگ می کنم

ی زمان زنگای آخر فوق برنامه شیمی بود میزدم تو صورتم بتونم کلاسو تحمل کنم (جوری که کسی نبینه!)

من مریضم؟

اصن من چرا این جوریم؟!

یه آدم سالم بیاد قضاوت کنه


سر و ته نوشت: آبروم رفت، نه؟!

چشمان سبز، دهانم زیبا - جی.دی.سلینجر

از ته سر نوشت: جفنگ نویس هام بیش تر شعرهام خواننده دارن..

من که رفتم

من که رفتم

 ساعت مرا ببر

  من که نه 

 تو بیش از من

   زمان خواهی خواست

*

من که رفتم

 گلدان هایم را

  بر سر طاغچه ی دل

نخشکان، آب ده

 من که نه

آن ها خواهند رست

*

من که رفتم

 قلمم را بتراش

بنویس

 من که نه

  آن ها خواهند خواند

*

من که رفتم

  کوله بربند

پُر کن از یاس و عقاقی

 از لباس روشنی

 من که نه

  تو راه ها خواهی رفت

من که رفتم

 کتاب هایم را 

بسوزان که دودش

 در هوای شهرم

بین این مردم بچرخد

  من که نه

آن ها شاید بیاندیشند

*

 من که رفتم

اشعارم را به دوستانم رسان

  من که نه

  آن ها خواهند خندید

*

 من که رفتم

دشمنم را به خدایش

به تقدس نگاه آشنا 

 قسم ده

  او که نه

من خواهم بخشید


سر و ته نوشت: به یادگار دو سال از عمرم که به سرعت باریدن بارون گذشت 

از ته سر نوشت: می دونم وزن شعرم پره ایراده.. مث خودم

کلاس اینگیلیشی

  چرا تو هندسه می گیم زاویه ی اُ (O) اما اسم خط رو می گیم دِ (d) ؟

یا می گیم مثلث ای بی سی (ABC) ولی اسم ضلع رو می گیم آ (a) ؟

یا خط ام-ان (MN) اما زاویه ی کا (k) یا خط آ دی (ad) ؟


 ال جی اخیرا یه یخچال ب اسم "door-in-door" داده بیرون که ترجمه ش به فارسی می شه "در در در"!

نوستالژیا :دی

  1. رفتم لب رودخونه

دیدم بلبل می خونه

گفتم بلبله دیوونه

بیا بریم به خونه

قلیون برات چاق کنم

دودشو هوا کنم


2.گوجه فرنگی با نمک شور می شه

دختر سرهنگ تو ماشین گم می شه

ای دختر بی حیا

ان قد نرو سینما

در سینما بسته شد

حسن کچل خسته شد


3. گوشواره های گوشم

افتاده روی دوشم

رفتم بازار بفروشم

آجّانه (آژان) زد تو گوشم


4. ما بالا بالاییم

طایفه ی آقاییم

سفره رو بندازین

تا ما بفرماییم


5. (حسن ختام)

یه روز یه آقا خرگوشه 

رسید به یه بچه موشه

موشه پرید تو سوراخ 

خرگوشه گفت آخ!

وایسا وایسا کارت دارم

من خرگوشه بی آزرارم

پس بیا از سوراخت بیرون

نمی خوای مهمون؟

مادر موشه عاقل بود

زنی باهوشو کامل بود

یه نگاهی کرد به خرگوش

گفت به بچه موش:

نترس جونم اون مهمونه

خیلی خوبو مهربونه

پس برو پیشش سلام کن

بیارش خونه 

(پدر موشه هم آقا خرگوشه رو می شناخته آیا؟!)


 6. (حَسَنِ حُسنِ ختام)

رو رو با قایق در مسیر آب

رو رو با قایق در مسیر آب

پارو زن شادی کن

 پارو زن شادی کن

سوی من بشتاب

پارو زن شادی کن

 پارو زن شادی کن

سوی من بشتاب


7. (اصغر حسن ختام)

خوش حالو شادو خندانم

قدر دنیا رو می دانم

دست بزنم من

پا بکوبم من شادانم

عمر ما کوتاس 

چون گل صحراس

پس بیایید شادی کنیم

بیایید با هم بخوانیم

دی دی دی دی دی دی دی (یادم نیست چی بود D:)

عمر ما کوتاس 

چون گل صحراس

پس بیایید شادی کنیم


سر و ته نوشت: از پذیرفتن خوانندگانی که واسه این پست نظر نذارن معذوریم!


خودخواه

  ما آدما خودخواهیم مگر خلافش ثابت بشه!

چون:

اگه خودخواه نبودیم واسه تولد بچه هامون پلاکارد و اعلامیه می زدیم نه برای مراسم ختم و خاک سپاری

اگه خودخواه نبودیم موقع درد دل، از شادی همون پیش هم می گفتیم نه از فلاکت و بدبختیامون

اگه خودخواه نبودیم سر صد تومن دیویست تومنه کرایه تاکسی هم دیگه رو پاره نمی کردیم

اگه خودخواه نبودیم آبروی همسایه رو تو محل نمی بردیم

دختر همسایه رو به خاطر رفت و آمداش ماخذه نمی کردیم

 پسر همسایه رو واسه دیر خونه اومدن به عراذل نسبت نمی دادیم

رو زن همسایه به خاطر آرایشش اسم نمی ذاشتیم

مرد همسایه رو به خاطر طرز فکرش کافر و مشرک نمی دونستیم

زیر آب همکار بدبختمونو نمی زدیم

زیر بارون یه مسیر مستقیم رو دربستی حساب نمی کردیم

در عین خر خونی واسه بقل دستیمون لاف درس نخوندن نمیومدیم

تو یه پیاده روی تنگ به یه دختر بچه ی چهاده پونزده ساله تنه نمی زدیم

....

هر وقت خلاف این ثابت شد بگین ما خودخواه نیستیم


سر و ته نوشت: هر وقت ما خودمونو میزون کردیم انتظار اصلاح بالا دستیامونو داشته باشیم

لذتــ


      هیچ لذتی بالاتر از لیسیدن انگشت های آغشته به پفک نمکی نیست!

کاش ببخشایندم


        کاش ببخشایندم آنان که روزی رنجش بر دلشان بنشاندم

       کاش ببخشایندم آنان که رد مهرشان بر قلبم بماند و رد غربت بر دلشان بگذاردم

      آنان که با پشتی گرم بر پشتم تکیه زدند و جز سوز زمستان نچشیدند

     آنان که شراب شیرازم بیاوردند و آب رقیق رفته نوشانده شدند

    آنان که مینویم بساختند و تلخی جهنم بر لبشان بنشاندم

   آنان که خورشیدشان شبم برافروخت و روزشان ظلمانی نمودم

  آنان که قلبی شکسته از من به یادگار بردند


   کاش ببخشایندم

سایه ها

سایه ها نیز...

از دشمن دوست می سازند

به سویش که می دوی کینه ها ی کهنه ات را به یاد می آوری

یا آشنای از یاد رفته ای را تداعی می کنند

که عمری تلاش کردی

از مدفن خاطراتش بیرون آیی


سر و ته نوشت: خاطرات با گوشت و پوست اجین می شوند

هرچه هم با لیف و صابون بسابی پاک نمی شوند..

فرهادم تو را


گر تو شیرینی، فرهادم تو را

گر هماوردی به رزم آرم تو را


گر ز باده دل به دریا می زنی
به نگاهی، به رقص آرم تو را

گر قمر را طاسکی پنداری
ذرِ تابان ز شمس آرم تو را

گر دل از فردا به دنیا می بری
محشری صعب العبور آرم تو را

گر فلک را خار و کوچک دانی
فلک الافلاک، می آرم تو را

گر نظر از برِ صاحب گیری
روی بگیرد، به زیر آرد تورا

گر به خاک اندر آسوده شوی
گر طبیبی، بلا آرم تو را

گر اله رجحان بگیرد بر هوای
سر به جَیبم، بهشت آرم تو را


ارزش، اعتبار و احترام

درآمد، مبنای ارزشمند بودن یک شغله و احترامی که فرد شاغل از جامعه می گیره

جنسیت، مبنای مورد تکریم قرار گرفتن یا نگرفتن، ترد شدن یا بت شدنه

شغل هرکس به اون فرد شخصیت میده.براش ارزش و اعتبار و احترام می خره و اون فرد رو در حد یه پیامبر بالا می بره

اصالت برای ما آبرو و احترام میاره

خون پاک، بطن پاک میاره

ظاهر و لباس ما نشان آدمیت مونه

.

.

.

.

اینه دنیامون

باورهامون متزلزل شده

عقیده ای داریم که.. در اصل عقیده ای نداریم

و هنوز به خودمون می بالیم!





                        نام نيکو گر بماند ز آدمي        به کزو ماند سرای زرنگار

                                                                                              "سعدی"