شیشه های عینکم همیشه کثیفه.. دوستام به زور ازم می گیرن تمیزش می کنن.. پسش می گیرم
مدادام پشت گوشم جا می مونه.. همه بهم می خندن
قیافه م هپلی می شه می گن درستش کن.. ب زور میان موهامو مرتب کنن سرمو می کشم عقب بهشون برمی خوره
به خل بازیام می خندن.. خنده نداره که.. (تازه دارن عادت می کنن البت)
به سیب زمینی سرخ کرده می گم خیارشور، به کاغذ می گم ملافه (ملحفه)، به نازنین می گم فرناز، تاریخ تولد دوستام یادم نمی مونه..
نمی تونم تو چشم آدما بیش تر از پونزده ثانیه نگاه کنم (ماکزیمم پونزده ثانیه)
بهم می گن شبیه کارتونایی.. چرا ان قد خلی؟!
موهام گونی گونی می ریزه
من مریضم؟..
نه جداً..
خودم یه وقتا از این شخصیت گوفی و خل خودم خسته می شم
یه وقتا مث قُمری سر جام بالا پایین می رم جفنگ می گم.. بعضا الاغی می شم واسه خودم
نصف کلمه ها رو پس و پیش می گم.. حرف اول کلمه ها جا به جا می شه
یه وقتا آروم و چَفت و مرض
حال ندارم حرف بزنم.. هدفون می ذارم تو گوشم مث موجودات منگ، هنگ می کنم
ی زمان زنگای آخر فوق برنامه شیمی بود میزدم تو صورتم بتونم کلاسو تحمل کنم (جوری که کسی نبینه!)
من مریضم؟
اصن من چرا این جوریم؟!
یه آدم سالم بیاد قضاوت کنه
سر و ته نوشت: آبروم رفت، نه؟!
چشمان سبز، دهانم زیبا - جی.دی.سلینجر
از ته سر نوشت: جفنگ نویس هام بیش تر شعرهام خواننده دارن..