نویسنده
قلم مقدس است، اما نه به تقدس سخن و سخن ستودنی ست اما نه به حد ستایش واژه!
واژه ی نویسنده اگر پر گرد و خاک باشد، اگر استیجاری باشد، اگر عاریه باشد، سخن را می آلاید؛ که هر واژه روزنه ای ست به جهانی ناشناخته که جنگ می آفریند، اشک را روان می سازد، قلب را به لرزه می اندازد، به رقص وا می دارد، می خنداند و...
سخن اگر از حلق بتراود و نه از عقل دودمان به باد می دهد و اگر جان نداشته باشد، می میراند!
قلم نویسنده از هر جنس که باشد نباید واژگان را به قرض بر کاغذ بنشاند، قلم به هر رنگ که بنویسد از ارزش واژه نمی کاهد و به هر زبان که نقش بر ورق بیاندازد حق سخن را ادا می کند.
قلم نویسنده اگر ناراستگو و نویسنده اگر نانجیب باشد، که گفتار و نوشتارش یکی نباشد، تنها مسبب بیهوده قطع شدن درختی شده است.
اگر نویسنده خائن به قلم باشد، خائن به کاغذ، سخن، خواننده و مدیون به واژه است.
آن نویسنده که وفادار به قلم است، به قدرت واژه نیز آگاه است؛ نمی فریبد، نمی دزد، نمی کشد و نمی شکند مگر قوانین را! او می سازد، می نگارد، می آراید و می زیبد!
نویسنده اگر نویسنده باشد مسند قدرت را دل نمی ببندد! نویسنده اگر نویسنده باشد جادوی سخن را می داند!