گچ
سر در گَچَم
فکر گچی
خانه ی چوبی نمی سازد
سر در گَچَم
فکر گچی
خانه ی چوبی نمی سازد
من سگ را در خیابان می چرخاندم
پیرزن تهمت می زد
فریاد سر می داد
فحاشی می کرد
چند دقیقه بعد
من گردن در قلاده
در دست سگی بودم
سر و ته نوشت: فردا بعد از هفت ماه میرم کله رو صفا بدم. اگه انرژی ای که برای در عومدن موهام مصرف کردمو رو درس می ذاشتم الان دوتا دکترا داشتم. به نشانه ی اعتراض به این کار خودم امشب تا فردا فرق موهامو از راست به چپ شونه {با انگشت} می کنم. به راه راست که هدایت نمی شم، باشد که راه راست به سمت من منحرف شه. آمین
این متن ویژه برای یه دوسته
ناشی چون مث بچه آدم اونو قبول نکردی مجبور به عین کار شدم تهدیدتم کردم فایده نداشت و من می دونم نامردی کردم و خلاصه....
شرمنده دادا شدیدا
برو جیب رویی کیفتم چک کن حرفم نباشه!
خطرناک بود خب....
هنگامی که به یبوست، اسهال یا نفخ دچار می شین این ذکر و 30 و 7مرتبه بلند بگین!
باور کنین جواب می ده!!
درگیر این ظلمت بی ته شده ام
تاریکی مرموز
بی نقطه ی پایان
بر من، می تازد
شب جیوه اندود است
آیینه هاسنگی
در پی صیادند
مشتی سگ تازی
گرگ، غزل خواند
سنگ در پی مستی
لحظه نمی یابم
ساکت و بی ناله
زمزمه ی سوگ است
در راه و بی راهه
تا آخر عالم
جاده به تَک رفتم
اما نه پیش از تو
شبگیر را یافتم
زیر بند ساعت باز
از خوی می سوزد
گوید که شب این بار
دیری نمی پاید
شن های ساعت باز
کوهی ز نو ساند
من کم تر از خاکم،
کوهی نمی سازم؟
سر و ته نوشت: خب حالا، خودم می دونم وزنش می زون نیست
باز فحش بدین :|