یک دقیقه


 یلدا یعنی قلبت با قدرتی سه برابر در زانوهایت بتپد.

یلدا یعنی به دیوار تکیه دهی و احساس معلق بودن کنی.

یلدا یعنی عرض کوتاه پشت بام را ندانی چند بار و برای چه هی بروی و بیایی و سرت به فاصله ی میان دو کف دستت پناه ببرند.

یلدا یعنی تمام نبض های بدنت را حس کنی و در شقیقه هایت طبل بکوبند.

یلدا یعنی بخواهی جیغ بزنی و عربده بکشی و اما تنها دود از دهانت خارج شود.

یلدا یعنی تحمل صدای خیابان ها و خنده های انارگون مردم شهرت را نداشته باشی.

یعنی او دوستت بدارد و تو از او فراری باشی.

یعنی بغلش کنی و به جای بوی عطر بوی کنت بدهید.

یعنی ندانی چرا اما نفس نفس بزنی.

یعنی  بغض هایت شامت را هضم کنند اما دفع نشوند.

یعنی دانه های انار طعم خون بدهند.

یعنی حس مرگ داشتن.

یعنی دیوانگی.

یعنی موقع نوشتن نتوانی قلم را از روی کاغذ برداری و کلمات دست هم را بگیرند و ندانی چه می نویسی.

یلدا یعنی یک دقیقه بیش تر میان لجن زار ندانم کاری هایت غلت بزنی.

یلدا یعنی یک دقیقه بیش تر در این جهان بی در و پیکر گم و گور شدن.

یعنی یک دقیقه بیش تر سرگردانی.

یلدای من هم گذشت..!

امنیت


 شب - خارجی - کنار خیابان

_ سر صیاد.. سر صیاد.. سر صیاد میرین؟.. سر صیاد..

_ [راننده تاکسی کلمات مبهمی می گوید]

_ سر صیاد می رین؟

_ [همان کلمات را تکرا می کند]

_ بله؟

_اگه جلو می شینی می رم.

_ نه مرسی. سر صیاد..؟

برای دوستان (پرمخاطب)


بهارم سبز

خزانم سبز

تابـ^ـستان و زمستانم سبز

که من سروم

برونم سبز

درونم قطره قطره آه شد..!


سر و ته نوشت: همه رو خوندم، فرصت نشد نظر بذارم. عفو کنین.

conscience


i know i'm not a good kid

but please don't tell my mom

i know i should be better and i'm not trying 

but please don't tell my mom

i know i should study harder and i don't

but please don't tell my mom

i know cigarettes hurt

and i've started coughing

but please don't tell my mom

at first i was counting them one by one

then i started counting pockets

and know i don't know how many boxes i've passed

but please don't tell my mom

i know i heart people who love me

but please don't tell my mom

i know i can't be as good as you are

but please don't tell my mom

she's too good and i know i can't be her child

but please don't tell my mom

she still loves me so much..! l

but please don't tell my mom


سر و ته نوشت: خواب دزد گیر بود.. لطفا ببخشیدش.

بی مخاطب


 او جان من بود

از دستم برفت

به چشم دیگری آمد 

و من به سر آمدم!



شست/کشت

 

 سربازان زمین زیر هجوم تیربار ابرها به زانو افتاده بودند. صخره‌ها می‌نالیدند. باد تقلا کنان صف تبربارها برهم می‌ریخت و پاکشان و زاری کنان به خانه‌اش می‌گریخت.

دریا مستأصل به ساحل چنگ می‌انداخت اما انگشتان خیس از بارانش بر روی شن های تیرخورده سر می‌خورد. تیربارها برگ از تن درختان و جبه از تن کوهان می‌شستند و خدایی را بنده نبودند.
ماهیان در دریا غرقه و قایق‌ها سیرآب شدند. حلق مرغ یاحق از آب پر و شاخ گوزنان ساییده شد.
آن شب، آسمان زمین را شست/کشت.

هُشـ(به خودش)ـدار


 ذره ذره دارم خودمو می شناسم. هرچند خیلی دیر شده. خیلی خیلی دیر. اون موقع که باید می دونستم چیم نفهمیدم و روی درخت عمر خیلیا بار خسارت نشوندم.

 من آدم آخرین لحظه م. شاید خدا هم در آخرین لحظه لباس گِلیمو تنم کرد فرستادم زمین _ چون زیادی آروم و بی دغدغه به اکثر جریانات مهم زندگی بی ارزشم نگاه کردم_ تا همیشه تو آخرین لحظه تصمیم بگیرم. تصمیمای غلط! کوچیکش عوض کردن جواب سوالای درست امتحان تو آخرین دقیقه ها!

 خودمو شناختم. من یه گربه ی سیاهم تو لباس همای سعادت! هرچند که خوی گربه وش ندارم. با هرکس صمیمی شدم، قلم یمن نامیمونم توی دفترش خط کشید.. هرچند کم رنگ. و بعد من رفتم! چون تحمل سختی رو نداشتم.. چه باشه برای دیگران. هرچند این اواخر خیلی سعی کردم اما بازم نتیجه ی مطلوب حاصل نشد!

 من طناز نیستم عزیز؛ تو راحت می خندی! و هیچ چیز برای من زیباتر از دیدن خنده ی تو نیست! من اهمیت نمی دم که تو به رفتار، گفتار، عادت ها و دیوونه بازی هام بخندی! پس بخند چون اوم موقع  منم می تونم بخندم.  از پونزده سالگی دلم می خواست کمدین بشم اما گویا جوهره ش رو نداشتم و یا باز آن قدر شل گرفتم که مرغ فرصت از شاخه پرید!

 از این به بعد، یه تابلو می نویسم و می ندازم دور گردنم و روش می نویسم:"قبل از قاطی شدن یا ابن فرد خود را بیمه کنید، هیچ تضمینی نیست!"


سر و ته نوشت: متن ها مهمند نه پیوست ها.

از ته سر نوشت: یه جمله خوندم که برام جالب بود: همه ی غیرسیگاری ها می میرند!

ته تر نوشت: ببخشید که جز اراجیف کالای بهتری عرضه نمی کنم. هرچند من جبار نیستم و شما مختارید! اما اینو لازم بود گوشزد کنم.

تهدیگ نوشت: این ها پیوست بود، فقط!