سربازان زمین زیر هجوم تیربار ابرها به زانو افتاده بودند. صخره‌ها می‌نالیدند. باد تقلا کنان صف تبربارها برهم می‌ریخت و پاکشان و زاری کنان به خانه‌اش می‌گریخت.

دریا مستأصل به ساحل چنگ می‌انداخت اما انگشتان خیس از بارانش بر روی شن های تیرخورده سر می‌خورد. تیربارها برگ از تن درختان و جبه از تن کوهان می‌شستند و خدایی را بنده نبودند.
ماهیان در دریا غرقه و قایق‌ها سیرآب شدند. حلق مرغ یاحق از آب پر و شاخ گوزنان ساییده شد.
آن شب، آسمان زمین را شست/کشت.