پایان خواب دزد
همه ی خواب هایش را فروخت
هر آنچه را که از این راه کسب کرده بود سوزاند و به دست باد بی خانمان سپرد
بلکه گوری برایشان بیاید بهتر از خانه ای که خود برایشان ساخته بود
جایی که خواب دزد نشناسد
دیگر از دیوار رویا بالا نخواهد رفت
مزاحم خواب شبانه ی هیچ کس نخواهد شد
جیب ها را از رویا خالی نخواهد ساخت
او را به خاطر قضاوت های زود و بی جا، نادانی ها، بچه بازی ها، خودخواهی هایش ببخشید
کودکی بیش نیست
این طفل صغیر انسانیت می داند لکن دست هایش کوتاه تر و ضعیف تر از آن است که دست های ناجی را محکم بگیرد تا گم نشود
خواب دزد از امشب رویای خود را می کشد
خواب دزد او بود... خواب را از دنیایش به یغما بردند
and i caused nothing but trouble
i understand if you can't talk to me again
سر و ته نوشت: نه تو می مانی، نه من
نه ذغال این قلم
و نه هیچ یک از گل های شمع دانی
. . . .
از ته سر نوشت: آنچه می ماند ورای من و توست
ته تر نوشت: از امشب همه خوابی آرام دارند!..
