جنگ


 جنگ که می شود

دولت ها بودجه کم می آورند

ملت ها اعضای خانواده..!

آن مصرع معروف فروغ


 زمستان است

سرد است

اندکی به دستانم نگاه کن

کفایت

كم طاقت


  دنياي عزيز

لطفا كمي بيش تر خفه شو!:)


ارادتمند

ساكنت، از جنس خودت

چه ساده


 نمي دانستم

لب هايت نسخي مي آورند..!

اين فندك لعنتي كجاست؟

بايد جهاني را به آتش بكشم!

پله ها


 بچه تر كه بودم

يعني سنم به ٥ نرسيده بود

پله هاي پارك ساعي برايم بي انتها بود

چندي بعد به تفكرات كودكانه ام مي خنديدم

و امروز، برگ هاي پيچ خورده ي لاي كاغذ

مهر باطل بر افكار پوچ ان دوران كوفتند

و صحت باورهاي خردسالي ام را به رخم كشيدند..!!

آمدیم، نبودید، رفتیم


 من هم سوت و کور شدم.

دل که ندارم،

مغزم به این خوش بود که چند  تنی هستند که حرف هایم را می فهمند.

شوخی هایم را

ناله هایم را

بداهه گویی هایم را


مغزم دیگر علاقه ای به ترشح خزئبلاتش ندارد!


سر و ته نوشت: "دوست عزیز" عزیز، برایتان نوشت، نبودید!

تیرکس


[می خندد]

چیه؟

دستای تیرکس خیلی کوتاهه!

آره!! یه جا نوشته بود وقتی دپرس می شم یه تیرکس ـو تصور می کنم که داره یه توپ بسکتبال ـو از روی زمین بر می داره..!!

واای!! آره!!

یا اون که می گفت تصور م یکنم داره روتختی ـو مرتب می کنه!!

بی چاره تیرکس!

چه خوبه ما تیرکس نیستیم!

آره!


[یک ساعت بعد هر دو یکی بر سر خود و یکی بر سر کتاب می کوبند]


یه ساعت پیش به چی این همه می خندیدیدم؟

امممم.. تیرکس؟

آره..!!

عه رو این جامدادیه عکس تیرکسه!!

کاش ما تیرکس بودیم!!

آره!....


سر و ته نوشت: مکالمات دو عاغل!