من سگ را در خیابان می چرخاندم

پیرزن تهمت می زد

فریاد سر می داد

فحاشی می کرد

چند دقیقه بعد 

من گردن در قلاده

در دست سگی بودم


سر و ته نوشت: فردا بعد از هفت ماه میرم کله رو صفا بدم. اگه انرژی ای که برای در عومدن موهام مصرف کردمو رو درس می ذاشتم الان دوتا دکترا داشتم. به نشانه ی اعتراض به این کار خودم امشب تا فردا فرق موهامو از راست به چپ شونه {با انگشت} می کنم. به راه راست که هدایت نمی شم، باشد که راه راست به سمت من منحرف شه. آمین