من که رفتم
من که رفتم
ساعت مرا ببر
من که نه
تو بیش از من
زمان خواهی خواست
*
من که رفتم
گلدان هایم را
بر سر طاغچه ی دل
نخشکان، آب ده
من که نه
آن ها خواهند رست
*
من که رفتم
قلمم را بتراش
بنویس
من که نه
آن ها خواهند خواند
*
من که رفتم
کوله بربند
پُر کن از یاس و عقاقی
از لباس روشنی
من که نه
تو راه ها خواهی رفت
*
من که رفتم
کتاب هایم را
بسوزان که دودش
در هوای شهرم
بین این مردم بچرخد
من که نه
آن ها شاید بیاندیشند
*
من که رفتم
اشعارم را به دوستانم رسان
من که نه
آن ها خواهند خندید
*
من که رفتم
دشمنم را به خدایش
به تقدس نگاه آشنا
قسم ده
او که نه
من خواهم بخشید
سر و ته نوشت: به یادگار دو سال از عمرم که به سرعت باریدن بارون گذشت
از ته سر نوشت: می دونم وزن شعرم پره ایراده.. مث خودم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 20:46 توسط خواب دزد
|