من که رفتم

 ساعت مرا ببر

  من که نه 

 تو بیش از من

   زمان خواهی خواست

*

من که رفتم

 گلدان هایم را

  بر سر طاغچه ی دل

نخشکان، آب ده

 من که نه

آن ها خواهند رست

*

من که رفتم

 قلمم را بتراش

بنویس

 من که نه

  آن ها خواهند خواند

*

من که رفتم

  کوله بربند

پُر کن از یاس و عقاقی

 از لباس روشنی

 من که نه

  تو راه ها خواهی رفت

من که رفتم

 کتاب هایم را 

بسوزان که دودش

 در هوای شهرم

بین این مردم بچرخد

  من که نه

آن ها شاید بیاندیشند

*

 من که رفتم

اشعارم را به دوستانم رسان

  من که نه

  آن ها خواهند خندید

*

 من که رفتم

دشمنم را به خدایش

به تقدس نگاه آشنا 

 قسم ده

  او که نه

من خواهم بخشید


سر و ته نوشت: به یادگار دو سال از عمرم که به سرعت باریدن بارون گذشت 

از ته سر نوشت: می دونم وزن شعرم پره ایراده.. مث خودم