من یه خواب دزدم!شبا که خورشید پشت به ما گریه می کنه، توی تخت، پشت میز، کنار پنجره یا لب پشت بوم می شینم و خواب رویای مردم خواب زده رو از تو هوا می قاپم و می نویسم تو دفترم.خوابا رو نگه می دارم و ازشون مراقبت می کنم.اگه کسی اونا رو فراموش کنه من مکتوب پیش خودم دارم.

هر دفه بهترین و قشنگ ترینا رو انتخاب می کنم.همون بهتر که کابوسا از یاد برن...وقتی هیچ کس اونا رو دوست نداره من چرا باید عذابشون بدم و جایی نگهشون دارم که کسی اونا رو نمی خواد؟هر چند که من یه خواب دزدم! 

اما بعضی خوابا و کابوسا یه پیام یا خبرُ با خودشون میارن که خود بیننده ی خواب چیزی ازش نمی فهمه ولی من می فهمم...یه وقتا از وحشت کور می شم...یه اتفاق بد...می خوام بدووم و به همه خبر بدم ولی هیچ کس حرف یه خواب دزد مفلوک رو باور نمی کنه!می گن دیوونه شده!داره هذیون میگه!

دلم واسه کسی که داره اون کابوس رو میبینه می سوزه...اگه یه موقع بدجنس بشم این رویاها رو داستان می کنم و بین همه پخش می کنم!تبدیل به یه شخصیت دیگه می شم و به اسم اون کتاب رو چاپ می کنم تا معروف بشم!آخه هیچ کس حرف یه خواب دزد شب زنده دار رو حتی اگه حقیقت محض رو بگه، مثلاً بگه چمن سبزه، باور نمی کنه!با خودم می گم اگه کسی دلش به حال این رویاها می سوخت زود تر ار من دست به کار می شد.

یه بار به فکرم رسید از اینم بد تر بشم و رویاها رو بفروشم!با پولش کاغذ و قلم بخرم تا خواب های بیش تری رو ثبت کنم تا جایی که دیگه نیازی به خواب دزدی نداشته باشم!

گاهی اون قد خوب می شم که تصمیم می گیرم خوابای فراموش شده رو به اونایی که هر شب کابوس می بینن هدیه بدم...می تونم رویاهاشونو گرم کنم!اونایی رو که رو زمین گیر کردن پرواز بدم...بذارمشون روی موجای دریا...واسَشون دوست پیدا کنم!

من یه خواب دزدم...همه ی اینا و بیش تر از اینم ازم بر میاد!صبح اگر بیدار شدی و رویای شب قبل همراهت نبود بدون من دزدیدمش!

اما اگه مراقب رویاهات باشی نه من و نه هیچ کس دیگه قدرت کِش رفتنشونُ نداریم!

ولی به هر حال من هر شب بیدارم!