رسم
مثل چرت تیکه پاره ی بعد از ظهر
و ساعت هایی که از پس هم می شکنند
چون غرور در برابر هجوم سوزان نفس هایت
کاش می شد از ساعت وام گرفت، بی عوض
و رقصید چون باد در وزش موهایت
و اتاقکی زیرپله ای حتی
اجاره کرد در قلبت
کاش هایم کاشی های اتاقکم
بنا خودمم
که دلت را می لرزاند؟
بر این اتاقک شب و روز زلزله می بارد، ناجوانمردانه
شابد چون قلبت هدف نیست
ایستگاه است و ترن های ناشکیب
با غرش و نگاه نانجیب
من و تو را پشت سر می گذارند
هیزم های تر را سوزاندم
آتش در باد اوج گرفت
بین که بی تو شب ها روشن است
نه به زیب که نه آرامش است
و نهال می خشکد در بهار
موی می پوسد و می فتد از درخت
نه، تناقض نیست
این ها همه رسم است در غربتت
سر و ته نوشت: مخاطب دل خودمه
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:25 توسط خواب دزد
|