سوز دل شبان چیست که ناله ی نی را به چنین نوای جان سوزی می نوازد

روز و شب در چشم دشت شناور است و بزکان و جوانه ها و دریای وارون و قلعه های سنگی همیشه پای برجا نوشندگان غم نامه ی اویند

لیکن غم نامه ی نی نواز شرح بزمی ست که رخ دلبرک بر جانش بیفکند و برفت

نی نواز بیم از دژ سنگی و رخش خورشید و کویر آتش پیکر ندارد که تا هر کجا که حاجت باشد عقب قدم هایش خواهد شتافت و وِرا خواهد یافت

تا به نالی نی، هوش از سرش ببرد و دل را اسیر خود کند



  شبان عاشق است، سخن نی تنهایی دشت نیست

ترس از گرگ و روبه است که یه گله نزند، ارنه چوپان به ره معشوق بود!